آب های مقدس آذربایجان

    به نقل از ویژه نامه جام جم-شهریور۹۰،تخت سليمان و درياچه زيباي ديگري را نيز ببينيد و بيش از پيش به شگفتي‌هاي اين سرزمين افسانه‌اي پي ببريد.

   براي آن‌كه جاي دقيق تخت سليمان را نشانتان دهيم بايد اول بگوييم كه شهر تكاب كجاست؛ چراكه اين بناي باستاني از توابع شهر تكاب است. اين شهر تاريخي در جنوب شرقي استان آذربايجان غربي واقع شده و تخت سليمان در ميان دره‌اي سرسبز و زيبا در 45 كيلومتري شمال شرقي تكاب چون نگيني درخشان در كنار درياچه‌اي جوشان مي‌درخشد. جايي كه گردش و گردشگري در هواي لطيف و چشم‌انداز زيبايش بسيار جذاب و دوست‌داشتني است.

   چشمه تخت سليمان هزاران سال پيش شروع به جوشيدن كرده و به تدريج بر اثر لعاب حاصل از تركيبات موجود در آب، لبه بيروني چشمه رسوب بسته و بالا آمده است. اين روند، هزاران سال ادامه يافته و باعث شده كه آب چشمه، سازه‌اي شبيه به گلدان در پيرامون خود بسازد به نحوي كه هم‌اينك ارتفاع تپه حاصل از روند فوق و همچنين عمق درياچه ناشي از جوشش آب چشمه به حدود 62 متر مي‌رسد و به همين دليل اينجا مي‌تواند گردشگران داخلي و خارجي بسياري را به خود جذب كند.

به گفته كارشناسان با توجه به اين كه ارتفاع رسوب دور درياچه از دوره ساساني تاكنون يعني در مدتي بيش از 1400 سال گذشته در حدود 12 متر افزايش يافته، مي‌توان گفت كه به ارتفاع گلدان درياچه تقريبا در هر سال حدود 9 ميلي‌متر افزوده مي‌شود.

اما درباره بقاياي ساختماني كه امروز در اين منطقه مي‌بينيم بايد بگوييم در اصل بازمانده شهري است باستاني به نام «شيز» كه روزگاري رونق و قداست زيادي داشته است. اين شهر باستاني در ادوار مختلف محل سكونت اقوامي مانند مادها، هخامنشيان، اشكانيان، ساسانيان و مغولان بوده كه در هر يك از اين دوره‌ها، در اوج قدرت و تمدن زمان مربوط به خود قرار داشته است، اما در دوره ساساني به دليل آن‌كه جنبه‌هاي مذهبي آن تا حد زيادي بيش از پيش افزايش پيدا كرد، اهميت و آباداني‌اش دوچندان ‌شد.

كوروش هخامنشي و تخت سليمان

همان‌طور كه مي‌دانيد كوروش بنيانگذار و نخستين پادشاه هخامنشي بود و از آغاز تا پايان فرمانروايي‌‌اش دائما به كشورگشايي و برقراري آرامش در كشورهاي فتح شده مي‌پرداخت. يكي از سرزمين‌هاي مهم و ثروتمندي كه او قصد داشت به امپراتوري ايران اضافه كند كشوري بود به نام ليديا در همسايگي آسياي صغير(تركيه) و يونان. در آن زمان ليديا حكمران قدرتمندي داشت به نام كرسوس كه تا آخرين توان خود در برابر كوروش ايستادگي كرد اما سرانجام مغلوب شد و ليديا نيز به تصرف كوروش درآمد.

يكي از مورخان اين‌گونه گزارش كرده است كه در گير‌و‌دار اين جنگ‌ها كوروش نذر مي‌كند كه اگر بر كرسوس پيروز شود اشياي قيمتي را كه از خزانه او به دست مي‌آورد به درياچه مقدس شهر شيز هديه كند. كرسوس اولين پادشاهي بود كه اقدام به ضرب سكه كرد و آنقدر ثروتمند بود كه امروز در ميان اروپاييان به صورت ضرب‌المثل درآمده و افراد متمول را كرسوس مي‌خوانند.

بنابراين خيلي‌ها مي‌گويند حتما اشياي قيمتي زيادي در خزانه‌اش نگهداري مي‌شده كه كوروش به آنها دست يافته است. تا به حال امكان دسترسي به عمق اين درياچه و كاوش در آنجا فراهم نشده است اما اگر ماجراي نذر كوروش حقيقت داشته باشد بايد گفت گنجينه ارزشمندي در دل اين درياچه زيبا نهفته است.

وقتي براي گردشگري در تخت سليمان هستيد به ياد داشته باشيد كه شهر شيز براي دشمنان ايران در دوره‌هاي مختلف اهميت ويژه‌اي داشته و بارها تلاش كردند از طريق تصرف و گاه تخريب آن به حكومت‌هاي ايراني ضربه بزنند. يكي از دشمنان تاريخي ايران در دوره‌هاي اشكاني و ساساني، كشور تازه تاسيس روم بود كه چندين بار درصدد تسخير شيز برآمد.

در دوره ساساني هم روحانيان زرتشتي اين باور را ترويج دادند كه محل تولد زرتشت شهر شيز بوده و يكي از 3 آتشكده بزرگ و اساطيري خود را در آنجا بنا كردند.

به همين دليل بيشتر پادشاهان ايران پس از نشستن بر اريكه شاهنشاهي با پاي پياده به اين نيايشگاه مي‌رفتند و به درگاه خداوند سپاس و درود مي‌فرستاده‌اند و سپس هدايايي را به اين آتشكده تقديم مي‌كردند. تاريخ‌نويسان زيادي شرح اين نيايشگاه را كه توسط صنعتگران سراسر كشور با عاج و طلا و جواهرات ساخته شده بود، با آب و تاب تمام نوشته‌اند.

در شاهنامه نيز وصف تخت طاقديس كه يكي از شگفتي‌هاي معبد شيز بوده، آمده است.

تخت‌سليمان در سال 1382 به عنوان چهارمين اثر باستاني ايران در يونسكو ثبت شد.

استاد یثربی در زادگاهش چراغتپه

به نقل از تکاب آیسان:در شامگاه روز پنجشنبه 27 مهرماه سالجاری باخبر شدیم، استاد شهیر، فیلسوف مسلمان و دین پژوه نامی ایران دکتر سید یحیی یثربی در زادگاه خود یعنی روستای چراغتپه سفلی از توابع شهرستان تکاب حضور دارند از اینرو فرصت را مغتنم یافته و با تنی چند از دوستان به ملاقاتش شتافتیم .

استاد که  در ورودی روستا  در خانه باغی متعلق به دوست دوران کودکی اش اقامت گزیده بود، با چهره ای فراخ و رویی گشاده ما را به حضور پذیرفت و دمی افتخار مصاحبت و همنشینی را به دوستدارانش داد. درآن اتاقک زیبا، فیلسوف زمانه ما بر متّکای ساده خود بر روی تنها پتوی اتاق تکیه داده و بخار کتری آب جوش بر روی چراغ خوراک پز فضای اتاق را شرجی می نمود. و سینی با سه فنجان چای در برابرشان بود و کاسه ای پر از سیب، در  زیر چراغ  یک لامپ صد ولت خودنمایی می کرد. استاد یثربی خاضعانه  ازجای خود برخاست و با ابرام واصرار ما را  بر سریر خود بنشاند.

تو از هر در که باز آیی بدین خوبی و زیبایی  

                                         دری باشد که از رحمت بروی خلق بگشایی

ملامت گوی بیحاصل ترنج از دست نشناسند 

                                درآن معرض که چون یوسف جمال از پرده بگشایی

ما او را اینچنین یافتیم:

 سید یحیی، از عشیره خورشید، از سلاله نور، از قبیله دانش، از تبار دین، مردی وارسته از پیرایه ها و وارهیده از تعلقات، تو گویی جهانی است، بنشسته درگوشه ای، سپید موی و لاغر اندام با چشمانی کم سوی، و جاذبه ای کم نظیر، با بیانی ساده و بی تکلّف با ما سخن آغازید. سخنش از تعارفات متداول تهی بود. مفاهیم غامض فلسفی را با زبانی ساده و فراخور فهم ما بیان می فرمود، بیانی پرنغز و پرمغز داشت، از تکرار عبارات احتراز می کرد. جمله معترضه نمی گفت، خلاصه از یک شفتین جاری می شد بر چندین دل ساری!. گرچه غالب ایام عمر  را در محیطهای علمی سپری کرده و در دانشگاههای مهم کشور سالیان متمادی صاحب کرسی بوده است. و در قرن جاری ایدئولوژی های حاکم  برجهان امروزی را می شناسد و بر سنت، مدرنیته و پست مدرنیسم اشراف کامل دارد. لیک در خلال این سالها آنچنان انسانیت انسانی او جلا یافته که سنتش را ارج می گذارد و روستازاده گی اش را عزیز می دارد و مدرنیته را عقلانی و پست مدرنیسم را مسلمانی می داند. با همسایه دیوار به دیوارش زانو به زانو می نشیند تا شریک غم و شادی هایش باشد، در محافل علمی تدریس می کند، کتاب می نویسد و مقاله ارائه می دهد و... آثار فاخری بر جای می گذارد. تا به ثبوت رساند که او مصداق فیلسوف فاضلی است که در اوج عقلگرایی بنده مخلص خداست .

توکافر دل نمی بندی نقاب زلف، می ترسم       

                           که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

در کمال جرأت و جسارت در خلال جلسه از وی سوالاتی پرسیدم:

1-استاد دلایل تعلق خاطر حضرت عالی به روستای چراغتپه چیست؟ آیا الفت طبیعت با طینت بشر عامل علاقه به زادگاه می شود، آنچنانی که مکتب "نچرالیسم" عنوان می کند و انسان را مولود طبیعت و همزاد سایر موجودات می داند و یا دلایل دیگری دارد؟

2-حضرت استاد، فلاسفه در تعریف شرح الاسمی : به هرنوع تلاش فکری بشر، که فارغ از هرنوع قیودات باشد، آنرا فلسفه می دانند یا به تعبیری سیر عقلانی تا بی نهایت را فلسفه می خوانند. آیا  مقید کردن  فلسفه به وسیله لفظ دین، اعم از فلسفه یهود، فلسفه مسیح و یا فلسفه اسلامی با تعریف فلسفه، منافات ندارد. اگر گفته شود فلسفه اسلامی، آیا این بدین معنی است که ما سیر و حرکت عقل را در حصار آموزه های وحیانی قرار داده ایم ؟

3-جناب دکتر، در عهد رنسانس بویژه باظهور دکارت محور تاملات فلسفی از ماوراء طبیعت به طبیعت تغییر جهت داد و تلاش فکری بشر از عالم تجردات و روح و فرشته به خود انسان معطوف گردید و به تقلید از یونانیان علم تجربی و توجه به طبیعت و نیاز انسانی مورد توجه قرار گرفت و در این راستا اندیشمندانی چون هابز ولاک و جان استوارد میل و منتسکیو و... ظهور یافته و برخلاف فیلسوفان مشرق زمین، عامل جهش در عرصه های تجربی و زندگی مادی بشریت شدند و جهان غرب به پیشرفتهایی محیرالعقولی دست یافت، آیا وقت آن نرسیده است که فیلسوفان شرقی ضمن تأمل در موضوعات ماورائی، جهان را عرصه  مطالعه و انسان و نیازهایش را مورد مداقه قراردهند. از نظر فیلسوفان ادیان ابراهیمی بویژه اسلام عزیز، انسانی که نایب خدا است و مقدر است آنچه خدا در کائنات انجام دهد، انسان در جهان هستی انجام بدهد. حال، این انسان صرف نظر از فرامین دین، از منظر فلسفه چه حق و تکلیفی دارد؟

آری: آن فرزانه فاضل با صبر حوصله و متانت ستودنی همه را گوش داد و بامناعت طبع از بضاعت اندک علمی سائل گذشت و همه را به شرحی مبسوط پاسخ داد. و ابهامات موجود را مرتفع بنمود. فلذا زبیم آنکه شارح این سطور نتواند رسم امانتداری را به جای آورد از ذکر  پاسخ هایی استاد، دراین مقال می گذرد. گفتنی است استاد ضمن اشراف کامل بر فلسفه اسلامی بویژه مشرب سینایی بر عرفان اسلامی و نسبت آن با دین محیط کامل دارد. ودر تورق تاریخ زرین اسلام صدر و شرح تفسیر قرآن کریم تبحری عالمانه دارند. و بامطالعه مسلک های متعدد فلسفه نو در مغرب زمین ضمن ایراد و انتقاد از فلسفه هگل که به  آپارتاید نژادی و مذهبی کشیده شد و نتیجه اش نظامات فاشیستی را در آلمان رقم زد فلسفه راسل را منطقی تر از دیگران می دانند.

من ازآن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم

                                  که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخارا

آنچه مذکور افتاد برداشت شخصی این بنده خداست که مجال و رخصتی یافت تا همت طلبد از باطن پیران سحر خیز، زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند. درآن شامگاه استاد یثربی ما را برخان دانشش بنشاند. ساعاتی کریمانه قلب و روحمان را اطعام و مشام جانمان را سیراب ساخت و سپس به آیین حکیمان با اهداء دو عنوان کتاب ما را  بدرقه بنمود.

یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد    

                         که از او خصم به دام آمد و معشوقه بکام

 امیدوارم آن کنز حرمانی پیوسته بدرخشد و شعشعه دانشش غبار جها لتها را بزداید و جان نازکش همیشه بی گزند بماند. اگر این بنده ناتوان نتوانست فراخور شان آن فیلسوف مسلمان حق مطلب را ادا نماید، پیشاپیش از صاحب شان پوزش می طلبد و دست انابت به امید اجابت برآستان ربوبی می ساید .